کمدی بی بازيگر

نگاه کردن به این ثانیه ها که خودم نیز باورشان ندارم سخت مرا می ترساند ، کجای این راه متوقف خواهم شد ؟
چقدر طول می کشد تا دستان سردم به رنگ شبانه های ساحل در بیاید؟!
می ترسم از خودم در آینه ی زمان می ترسم
از حس ناشناخته ای که مرا رو به زوال می کشاند
و می ترسم از دیر بودن می ترسم
خدایا آرامش مرا به من بازگردان
نگاه کردن به این گرداب که در تلاطم افکارم افتاده سخت مرا می ترساند
برای چه به این مقصد سوخته نرسیده تلاش هایم می میرد؟!
باید آغاز می کردم هر مسافری که از کنارم گذشت گفت برای سفر دیر است و من از دیر های زمان می ترسم
می ترسم از دیوار های نمور سیاهی که زیاد هم با تن سردم فاصله ندارد
فقط برای دیدن این سالهای بیهوده هزار تماشاگر ماسک بر صورت زده جمع شده اند و به این کمدی بی بازیگر می خندند.
می ترسم از تمسخر نگاههای انسان گونه می ترسم که می خواهند به این باور برسم که هیچ کس نیستم....

 

... می گفت هیچ چیز ارزش زیستن ندارد
حقیقت زندگی در لحظه هاست هر لحظه ای که می رود فقط از این شاد باش که ثانیه ای داشتی برای نفس کشیدن برای عشق ورزیدن برای دلبستن برای لبخند زدن برای ماندن برای دیدن برای زیبایی ها را درک کردن محبت کردن دل سوزاندن یاد گرفتن اندوهگین نبودن آرامش داشتن .... وحتی برای قطعه ای شعر یا کتاب خواندن...
می گفت انقدر امید های زیبا زیادند که اگر هر ثانیه یکی از آنها را داشته باشی هزاران سال بدون هیچ بهانه ای خواهی زیست!
می گفت هیچ چیز مهم نیست ثانیه های حال را با بهانه ای هر چند کوچک زندگی کن و نقشه ی آینده ها را نکش که هر ثانیه ای که می گذرد گذشته ای دور است
و هر ثانیه ای که می رسد آینده ای زیبا
هر ثانیه را با زیبایی طی کن تا جزیی از زیبایی ها باشی!

((حامی))

برای قبر من پنجره ای بگذارید
که من شیفته ی تماشای ماه در آسمانم
یا فانوس در آن نهید تا بی نور در ظلمت نمانم
پنجره ای تا گاه از آن رهگذری را صدایش کنم
یا گاهی از هراس باران کبوتری در قلبش نشیند من نگاهش کنم
پنجره ای رو به هر آنچه می خواهید
یا یک فانوس این تنها خواسته ی من است
آه اگر باران ببارد این تنها امید این مدفن است!

/ 66 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دیانا

عشق بردبار است همه چيز را تحمل مي کند همه چيز را باور دارد منتظر همه چيز است چون عشق مي تواند بفهمد عشق در آتش حسد نمي سوزد زيرا عشق حسد نمي رزد. اگر ايمانم چنان کامل باشد تا آنجا که کوه ها را جابجا کنم اما عشق نداشته باشم هيچم . در عشق خطري وجود ندارد تو خود اين را خواهي آموخت هزاران سال است که مردم آدميان يکديگر را جسته اند يکديگر را يافته اند.

do vooroojacke ashegh

سلام وبلاگ خيلی خوشگلي داريد تبريک می کيم به ما هم سر بزن هميشه سرسبز باشی

pesarirooni

salam dooste golam.merc az hozooret mamnoon az nazaret,bebakhsh man kheili vaght bood ke nemioomadam,kheili khoshhal shodam ke didam be yadam hasti .shayad dobare shoroo konam be neveshtan.vali khoshhalam ke hasti.felan bye

tabassom

هیچ کس جز اونی که تو آبی آسمونا خونه داره به ما نمی تونه آرامش بده صداش کن...

ghazaleh

سلام..خيلی قشنگ بود.سبز باشی و *عاشق*

رهاتر از پرنده

هميشه سلام... خيلی زيبا بود موفق باشی از خوندن مطالبت لذت برم

nishi

خوشا عشق و خوشا عهد خوش عشق/ خوشا اغاز سوز اتش عشق / اگرچه اتش است و اتش افروز/ مبادا کم که خوش سوزيست اين سوز. هو اول و اخر يار

nishi

سلام رها جان. ببخشيد اگه دير سر زديم. اپ نميکنی.؟ نيشی به روزه. منتظريم بيا.

ارزو

سلام...با ارزوي موفقيت ...مرسي از اين كه به كلبه ي كوچيك من هم سري زدي...به روزش كردم...خواستي بيا....خوشحال ميشم

pardis

نگاه کردن به اين ثانيه که خودم نيز باورشان ندارم. ای کاش زود به زود می نوشتی.عالی بود