بازم بهم نگيد دوباره شروع کنم چون صد بارم از اول شروع بشه نه می تونم حرفای قلمبه سلمبه بنويسم نه می تونم از حامی ننويسم ؟
راستی هنوزم دلت می خواد پای برهنه روی ساحل قدم بزنيم؟
هان چی شد چرا رنگ پریده ؟ مگه تو نبودی می گفتی ساحلو دوست نداری ؟
بچه ی خوب پس حساب آدما پاک دیگه؟
بيا امروز رو بدون اينکه حرفی بزنيم باهم يه قدم بزنيم آخه می گن اونايی که عاشقن از عشقشون نمی گن !

آخرين شعر حامی يادته؟

تقدير بر اين بود که بی صدا در ميان رازهايمان بشکنيم
از تجربه ی خاموش بچگی هامان به حالا
حالا ما در باوری عجيب در کودکانه ترين احساس دنيا قدم به ناخواسته می گذاريم
دروغی ساده گفتيم اگر گفتيم عشقهامان پاک است!!!!!!!!!!

راسته فقط رویاهای بچگی مون پاکن کاش بچه مونده بودیم!!!!!!

خوش باشید

01.gif

/ 2 نظر / 9 بازدید
سهیل

سلام من سهيل هستم نميدونم چی بگم فقط اگه من واقعا صاف و ساده ام دفعه بعد اينارو تو بلاگ بزار از عشق ميميريم اما نميدانيم چرا.از زند ه ماندن ها پشيمانيم نميدانيم چرا.از خدا وند گله داريم نميدانيم چرا.برای هيچ و پوچ حوصله داريم نميدانيم چرا .با کاغذ سفيد درد و دل داريم نميدانيم چرا .زندگی ها شده حامی نميدانيم چرا.در کوی اين شب تار از من چه خبر؟ از خدا و دل تارم چه خبر ؟ نامم رهاست رهاست اما اما خود زندانيم .در پی حامی خويش محتاج مهربانيم . اما اين مهر باز هم بايد از حامی باشد .اوست که ساحل را بيادم مياورد .اما عشق گفتنيست گر معشوق اوست.خدا نيز حامی من و حامی حامی باشد ببخشيد خوب نشد به هر حال نصف شب خوابم مياد بازم بيا و بهم سر بزن ولی عشق اگه عشقه فقط بايد به معشوقت بگی خيلی دلم ميخواد بدونم حامی کيه بهم بگو ای دی من sohail_afifeh منتظرم بای

فائزه

نوشته هات حس خاصی رو بمن القا ميکنن نميدونم اسم اين حس چيه ولی هر چيه رنگش کبوده!!