تو همه چیزم

انگار همین دیروز بود وقتی تو این وبلاگ نوشتم دنیا انقدر واسم تنگ شده بود که حتی هوای کافی واسه نفس کشیدن نداشت اما حالا تو اومدی از یه جایی تو آسمون و یه عالمه هوای تازه آوردی که بوی لطیف عشقش آدمو مست می کنه ...

 

هنوز اون قاب عکس کهنه رو میز

می تونه یادی از عشق تو باشه

یکی تو عکس توی قاب چوبی

که بغض تلخ و تاری تو نگاشه

 

من ساده

من تنها

من خواب

چه خوابایی واسه دنیا ندیدم

چه فکرایی واسه فردا نکردم

حالا دارم تقاص عشقو میدم

 

 

همش حرفه

همش خوابه

خیاله

یا چند تا خط توی فنجون فاله

من و تو یا تو و من

فرقی میکرد؟

نشون این جنون چند تا سواله

 

نه رویایی نه کابوسی توی خواب

تو این سالای دور از شعر و مهتاب

همش غصه همش حسرت همش اه

همش درد دل غمگین بیتاب

 

 

ببین ای روزگار

ای قاصد درد

نخواست حتی بدونه زنده هستم

منم اون شب که رفت و ساده گم شد

زدم اون قاب چوبی رو شکستم

 

 

ولی عکس سیاه توی این قاب

واسم مونده یه یاد زنده از اون

نگاه و بغض و عشق و قلب ساده

اینا کردن منو اینجوری داغون

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
pk

سلام. خیلی خوشحالم کردی که بازم بهم سر زدی نوشته هات مثل همیشه قشنگن راستی رنگ نوشته هات رو میشه یه کم تغییر بدی ؟چون صفحه ات سیاهه سخت قابل خوندنه....