I close my eyes and I drift away, and to the magic night I softly say, a silent prayer, like dreamers do, then I fall asleep to dream my dreams of you . In dreams I walk with you, I talk to you, in dreams you're mine, all of the time, we're together in dreams in dreams . But just before the dawn, I awake and find you gone, I can't help it if I cry, I remember when you say "goodbye". It's too bad that all these thing, can only in my dreams, only in dreams, in beauty dreams... ((chris de burg)) 

 

از عشق ميميريم اما نميدانيم چرا.از زند ه ماندن ها پشيمانيم نميدانيم چرا.از خدا وند گله داريم نميدانيم چرا.برای هيچ و پوچ حوصله داريم نميدانيم چرا .با کاغذ سفيد درد و دل داريم نميدانيم چرا .زندگی ها شده حامی نميدانيم چرا.در کوی اين شب تار از من چه خبر؟ از خدا و دل تارم چه خبر ؟ نامم رهاست رهاست اما اما خود زندانيم .در پی حامی خويش محتاج مهربانيم . اما اين مهر باز هم بايد از حامی باشد .اوست که ساحل را بيادم مياورد .اما عشق گفتنيست گر معشوق اوست.خدا نيز حامی من و حامی حامی باشد

سلام اينا رو دوستی به اسم سهيل برام نوشته خوب نمی دونم چرا بعضی وقتا انقدر يه نوشته تو دل آدم می شينه؟ اما من برای اين نوشته يه ارزش ديگه قائلم ...

می خوام خودم هم يه جمله بهش اضافه کنم ! که:
نامم رهاست رهاست اگر خودم زندانيم ! برای لفظ زندان است که تو گاهی رها می خوانيم
اگر زندان نبود آزادی هم معنی نمی داشت کسی نام مرا در قصه های عاشقانه اش نمی انگاشت!
اسارت معنی آزادی است رهايی بی اسارت معنی ندارد کسی نام مرا پيش از اسارت هيچ نمی خواند!

صداقت تو اين دوره گم شده آره اگر می گم ناراحت نشو حامی صادق بود بچگی صداقت مياره آدما خودشونو تو بزرگيهاشون گم می کنن!

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٧
تگ ها :