I close my eyes and I drift away, and to the magic night I softly say, a silent prayer, like dreamers do, then I fall asleep to dream my dreams of you . In dreams I walk with you, I talk to you, in dreams you're mine, all of the time, we're together in dreams in dreams . But just before the dawn, I awake and find you gone, I can't help it if I cry, I remember when you say "goodbye". It's too bad that all these thing, can only in my dreams, only in dreams, in beauty dreams... ((chris de burg)) 

زنده بودن زوری

 بگو خوابم دارم رویا می بینم

 بگو خوابم تو اینجایی کنارم

 کی گفته وقتی نیستی خیلی ساده

 فراموشم می شه طاقت میارم

 بگو کابوس تلخ این جدایی

 فقط تا صبح فردا موندگاره

 وگرنه خوب می دونی بی تو بودن

 فقط یک راه حل ساده داره

 میگن دوسم نداشتی نه ! دروغه

 اینا حرفه یه مشت حرف سیاهه

 بگو قلبت واسه حرفی که می گفت

 هنوزم مثه بچه بی گناهه

 بگو عشقی که می گفتی نمرده

 بگو بی من واست سخته امیدم

 بگو عشقم تو اغوش تو هستم

 بگو کابوس دوریتو می دیدم

 دیدم با خنده های تلخ و خسته

 منو دادی به دست ظالم باد

 بهم گفتی بدون تک برگ عاشق

 دلت بدجور به دام باد افتاد

 بگو خوابم بگو خوابم بگو خواب

 بهم میگی عزیزم بچه بودی

 چرا ؟ اخه چرا ؟ باور ندارم

 میگی غصه نخور بازیچه بودی

 نه دیگه وقت بیداری گذشته

 باید تا اخرش تو خواب باشم

 شاید وقتی نباشی بی بهانه

 از این دنیای بی معنی جداشم

 میرم تا بشکنم بغض سیاهو

 برم تا اخرش این کوره راهو

 بگم دنیا چقد پست و حقیره

 بگیرم دستای افسون ماهو

 فقط مرگه فقط مرگه فقط مرگ

 علاج درد بی درمون دوری

 اگر زوری بهم گفتی جداشم

 نه دیگه زنده بودن نیست زوری

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٥