I close my eyes and I drift away, and to the magic night I softly say, a silent prayer, like dreamers do, then I fall asleep to dream my dreams of you . In dreams I walk with you, I talk to you, in dreams you're mine, all of the time, we're together in dreams in dreams . But just before the dawn, I awake and find you gone, I can't help it if I cry, I remember when you say "goodbye". It's too bad that all these thing, can only in my dreams, only in dreams, in beauty dreams... ((chris de burg)) 

پشیمانم

کورکورانه عاشقت شدم سخت پشیمانم

تو می گویی برو التماس می کنم و می مانم

حتی لحظه ای در فکر من نیستی می دانم

خدا خدا صدا می زنم نمی شنود

دلی نمانده تکه های اخر است که می شکند

نه راه فراری ندارد این چشمان

همین است که مدام دست به گریه می زند

او گفت که عاشقم شده اما دروغ بود

حالا از این ماندن و بی عشقیش چه سود

درد و غم است دستمزد لحظه های من

دانسته و ندانسته می روم از کنارش زود

 

 

 

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٢
تگ ها : جدایی ، پشیمانی