I close my eyes and I drift away, and to the magic night I softly say, a silent prayer, like dreamers do, then I fall asleep to dream my dreams of you . In dreams I walk with you, I talk to you, in dreams you're mine, all of the time, we're together in dreams in dreams . But just before the dawn, I awake and find you gone, I can't help it if I cry, I remember when you say "goodbye". It's too bad that all these thing, can only in my dreams, only in dreams, in beauty dreams... ((chris de burg)) 

 

فقط يه سلام ساده بود همه چيز از اينجا شروع شد !
توی يه دنيای به اين بزرگی که تو يه صفحه ی به اين کوچکی خلاصه می شد پيداش کردم.
انگار نه انگار که هیچ کدوم اونیکی رو نمی شناخت .
چه فرقی می کرد ما دلهامون یکی بود حرفهامون و ترانه هامون .
یک عالمه ترانه توی دلم بود اما تا حالا فرصتی نداشتم که یه جایی ثبتشون کنم اما...
از وقتی اومده دیگه ترانه هام همش بوی اونو داره . حالا می دونم چه طوری بنویسم .
از کی یا چی بگم !
فقط خدا کنه رو صفحه های جوهری هیچ وقت بارون نیاد!

پشت حقیقت ونگاه وگریه خدا تو رو به دست من رسونده !
درست تو لحظه ای که اشکای من پهنای صورت منو پوشونده !
تو هدیه ی زمونه بودی به من منی که تنها مونده بود همیشه!
تو بودی گفتی با منی تا ابد اگه بری ترانه هام چی می شه؟!


  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٦
تگ ها :