I close my eyes and I drift away, and to the magic night I softly say, a silent prayer, like dreamers do, then I fall asleep to dream my dreams of you . In dreams I walk with you, I talk to you, in dreams you're mine, all of the time, we're together in dreams in dreams . But just before the dawn, I awake and find you gone, I can't help it if I cry, I remember when you say "goodbye". It's too bad that all these thing, can only in my dreams, only in dreams, in beauty dreams... ((chris de burg)) 

تو همه چیزم

انگار همین دیروز بود وقتی تو این وبلاگ نوشتم دنیا انقدر واسم تنگ شده بود که حتی هوای کافی واسه نفس کشیدن نداشت اما حالا تو اومدی از یه جایی تو آسمون و یه عالمه هوای تازه آوردی که بوی لطیف عشقش آدمو مست می کنه ...

 

هنوز اون قاب عکس کهنه رو میز

می تونه یادی از عشق تو باشه

یکی تو عکس توی قاب چوبی

که بغض تلخ و تاری تو نگاشه

 

من ساده

من تنها

من خواب

چه خوابایی واسه دنیا ندیدم

چه فکرایی واسه فردا نکردم

حالا دارم تقاص عشقو میدم

 

 

همش حرفه

همش خوابه

خیاله

یا چند تا خط توی فنجون فاله

من و تو یا تو و من

فرقی میکرد؟

نشون این جنون چند تا سواله

 

نه رویایی نه کابوسی توی خواب

تو این سالای دور از شعر و مهتاب

همش غصه همش حسرت همش اه

همش درد دل غمگین بیتاب

 

 

ببین ای روزگار

ای قاصد درد

نخواست حتی بدونه زنده هستم

منم اون شب که رفت و ساده گم شد

زدم اون قاب چوبی رو شکستم

 

 

ولی عکس سیاه توی این قاب

واسم مونده یه یاد زنده از اون

نگاه و بغض و عشق و قلب ساده

اینا کردن منو اینجوری داغون

 

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٦
تگ ها :