I close my eyes and I drift away, and to the magic night I softly say, a silent prayer, like dreamers do, then I fall asleep to dream my dreams of you . In dreams I walk with you, I talk to you, in dreams you're mine, all of the time, we're together in dreams in dreams . But just before the dawn, I awake and find you gone, I can't help it if I cry, I remember when you say "goodbye". It's too bad that all these thing, can only in my dreams, only in dreams, in beauty dreams... ((chris de burg)) 

کمی دور تر از من پشيمان

غروب ساکت دریاست
دو موج سرگردان
من کنار ساحل نشسته ام
تو کمی دورتر از من پشيمان
با اینکه نگاهت را نمی بینم
بوی اشک هایت با نسیم می آید
با اینکه نمی بینم
عطر خوش موهایت غم را از دل می زداید
غروب است چیزی تا تاریکی نمانده آسمان خسته از هیاهوی روز پلک بر هم نشانده
من در کنار امواج نشسته ام تصویر تو در آب کم کم مهو می شود
آرزوهای نا کام قلب هایمان در عمق نگاه هایمان به خواب می رود
خسته باشیم یا نباشیم کور باشیم یا نباشیم ساعت ساعت رفتن است ساعت ساعت سراب است
باید بخوابیم تا کسی بیدارمان کند تا بدانیم هر چه دیدیم همه خواب است
دو کبوتر همگام با هارمونی موج
ما نگاهمان دوخته به اوج
ضربان قلبم شدید می شود آهنگ نفس هایت در باد ناپدید می شود
برمی گردم نگاه می کنم تا مطمئن شوم کمی دور تری
جز آثار کفش هایت بر شن نمی بینم رد دیگری
چشمانم بخار می گیرد
دستانم می لرزد
دیگر دارد شب می شود
قلبم از تاریکی می ترسد
برگرد

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٩
تگ ها :