I close my eyes and I drift away, and to the magic night I softly say, a silent prayer, like dreamers do, then I fall asleep to dream my dreams of you . In dreams I walk with you, I talk to you, in dreams you're mine, all of the time, we're together in dreams in dreams . But just before the dawn, I awake and find you gone, I can't help it if I cry, I remember when you say "goodbye". It's too bad that all these thing, can only in my dreams, only in dreams, in beauty dreams... ((chris de burg)) 

میرم

اخرین نوشته تو اینجا

خدانگهدار

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
تگ ها :


مرگ من و تو با هم

کاری کردم که مردم

کاری کردم که مردی

اما من همیشه می دونم کاری کردم که به نفعت بود

رفتم اما رفتنم ...

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
تگ ها : مرگ


تو همه چیزم

انگار همین دیروز بود وقتی تو این وبلاگ نوشتم دنیا انقدر واسم تنگ شده بود که حتی هوای کافی واسه نفس کشیدن نداشت اما حالا تو اومدی از یه جایی تو آسمون و یه عالمه هوای تازه آوردی که بوی لطیف عشقش آدمو مست می کنه ...

 

هنوز اون قاب عکس کهنه رو میز

می تونه یادی از عشق تو باشه

یکی تو عکس توی قاب چوبی

که بغض تلخ و تاری تو نگاشه

 

من ساده

من تنها

من خواب

چه خوابایی واسه دنیا ندیدم

چه فکرایی واسه فردا نکردم

حالا دارم تقاص عشقو میدم

 

 

همش حرفه

همش خوابه

خیاله

یا چند تا خط توی فنجون فاله

من و تو یا تو و من

فرقی میکرد؟

نشون این جنون چند تا سواله

 

نه رویایی نه کابوسی توی خواب

تو این سالای دور از شعر و مهتاب

همش غصه همش حسرت همش اه

همش درد دل غمگین بیتاب

 

 

ببین ای روزگار

ای قاصد درد

نخواست حتی بدونه زنده هستم

منم اون شب که رفت و ساده گم شد

زدم اون قاب چوبی رو شکستم

 

 

ولی عکس سیاه توی این قاب

واسم مونده یه یاد زنده از اون

نگاه و بغض و عشق و قلب ساده

اینا کردن منو اینجوری داغون

 

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٦
تگ ها :


تنهایی

تنهایی یعنی من

تنهایی یعنی تو

هنوز خودمان را باور نداریم

دست از این غرور تلخ بردار

من و تو بی هم هیچیم

خودت می دانی

برگرد

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٦
تگ ها : غرور


زنده بودن زوری

 بگو خوابم دارم رویا می بینم

 بگو خوابم تو اینجایی کنارم

 کی گفته وقتی نیستی خیلی ساده

 فراموشم می شه طاقت میارم

 بگو کابوس تلخ این جدایی

 فقط تا صبح فردا موندگاره

 وگرنه خوب می دونی بی تو بودن

 فقط یک راه حل ساده داره

 میگن دوسم نداشتی نه ! دروغه

 اینا حرفه یه مشت حرف سیاهه

 بگو قلبت واسه حرفی که می گفت

 هنوزم مثه بچه بی گناهه

 بگو عشقی که می گفتی نمرده

 بگو بی من واست سخته امیدم

 بگو عشقم تو اغوش تو هستم

 بگو کابوس دوریتو می دیدم

 دیدم با خنده های تلخ و خسته

 منو دادی به دست ظالم باد

 بهم گفتی بدون تک برگ عاشق

 دلت بدجور به دام باد افتاد

 بگو خوابم بگو خوابم بگو خواب

 بهم میگی عزیزم بچه بودی

 چرا ؟ اخه چرا ؟ باور ندارم

 میگی غصه نخور بازیچه بودی

 نه دیگه وقت بیداری گذشته

 باید تا اخرش تو خواب باشم

 شاید وقتی نباشی بی بهانه

 از این دنیای بی معنی جداشم

 میرم تا بشکنم بغض سیاهو

 برم تا اخرش این کوره راهو

 بگم دنیا چقد پست و حقیره

 بگیرم دستای افسون ماهو

 فقط مرگه فقط مرگه فقط مرگ

 علاج درد بی درمون دوری

 اگر زوری بهم گفتی جداشم

 نه دیگه زنده بودن نیست زوری

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٥


اگر فقط اگر ...

خدایا اگر من تنهاترین انسان دنیا نیستم

اگر من دلتنگترین انسان دنیا نیستم

اگر من پاکترین انسان دنیا نیستم

اگر من عاشقترین انسان دنیا نیستم...

من هستم به خدا که هستم .

من انسانم به خدا که هستم.

مرا دریاب خدایا

خدایا

خدایا

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۱
تگ ها : التماس ، خدا


پشیمانم

کورکورانه عاشقت شدم سخت پشیمانم

تو می گویی برو التماس می کنم و می مانم

حتی لحظه ای در فکر من نیستی می دانم

خدا خدا صدا می زنم نمی شنود

دلی نمانده تکه های اخر است که می شکند

نه راه فراری ندارد این چشمان

همین است که مدام دست به گریه می زند

او گفت که عاشقم شده اما دروغ بود

حالا از این ماندن و بی عشقیش چه سود

درد و غم است دستمزد لحظه های من

دانسته و ندانسته می روم از کنارش زود

 

 

 

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٢
تگ ها : جدایی ، پشیمانی


بعد از دو سال

بعد از دو سال اومدم
اومدم دنبال یه خاطره ی کهنه
یه ادم گمشده تو این حوالی
یه حامی
از امروز به بعد اینجا هر یک هفته گردگیری میشه
فقط یه گرد و غبار دلتنگی می مونه که هیچ وقت پاک نمی شه
اونم دلتنگی واسه دوستاییه که تو این دو سال از دست دادم
حامی رفته اما ردپاش واسه همیشه اینجا حک میشه

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦


خداحافظی آخر

صدایی آمد از پشت نگاه تو 

                     کسی انگار می خواندم

                                             (( رها جان آمدم جانم))

صدایی آمد از پشت نگاه تو

           کمی محزون و غمگین بود

                          ولی محزون چشمانت میان ابر و باران آه شیرین بود

تو در چشمان من خیره

         ولی اندک زمانی بود می دیدم

                                        نگاهی ساکت و تیره

میان بهت چشمانت

            کسی در آینه ها بود

                         کسی همرنگ دستانت

صدایی آمد از پشت نگاه تو 

                              غریبه بود با گوشم

به من می گفت عشقت را به دستش ساده نفروشم

کسی در عمق تاریکی 

                که بود آن سایه ی سنگین

                           نگاه خسته وغمگین نمی دانم

تو دستم را فشردی بعد:

(( خداحافظ رها جانم ........خداحافظ رها جانم)) 

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢۳
تگ ها :


انسان بدون صدا


دیگر هیچ صدایی نیست
اینجا کوچه ها همگی در بهتند
اینجا شیشه ی پنجره ها حتی با یک صدای کوتاه و ممتد چون بوق ماشینی می شکند
دیگر هیچ صدایی نیست
خدا می داند اینجا آسمان به صدای بال مگسی بغض می کند
و حتی راه رفتن پا برهنه ی عابری تمرکز زمان را برهم می ریزد
عجب تنهایی دل نازکی دارد این روزها
اینجا با خواب های طولانی مخالفند
و هیچ خوابگرد تنهایی پله ای برای بالا رفتن ندارد
فیلم های صامتی دارد این منظره ها مثل من مثل تو
مث کودکی با بینی فشرده ای بر شیشه
مث پرده ای در نوازش های مکرر باد
مثل قلمی در التهاب برای تراوش
تمام چیزهای معنی دار دنیا صامت است
مثل خواب دیدن
خدا می داند چقدر خواب دیدن را دوست داشتم
تا وقتی تو خودت بودی تا وقتی کابوس نمی دیدم
دیگر هیچ صدایی نیست
لبهای در حرکت روی صورتهای یخ زده بدون صدا در سکوت چه مضحک می شوند
و انسان بدون صدا مضحک است
و با شکست سکوت بی معنی
پس تو هم سکوت کن ، سکوت
بگذار نگاهت حرف بزند...

  
نویسنده : رها سهیل ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٦
تگ ها :